تبليغاتX
دو دوست

دو دوست

جالب و زیبا

امان از دست این بشر
 

روشی برای ...

http://www.farheekhtegan.ir/images/stories/20100410132105.jpg

 

اتفاق جالبی که در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت 180 کیلو متر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش رو متوقف می کند. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! اصفهانی با لهجه ی غلیظی میگه :من گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست.
کارتا ایناشم پیشی من نیست.
 
من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب.چاقوشم صندلی عقب گذاشتم.حالاوم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین.
 
مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میدهد و در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم به او می گه که کاری نکند تا او خودشو برسونه.
 
فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده اصفهانی می گوید:
اقا گواهینامه؟
 اصفهانی گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می دهد. فرمانده می گه اقا کارت
ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و می دهد به فرمانده فرمانده که روی صندوق عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور می دهد تا راننده در صندوق عقب را باز کند.
 
اصفهانی در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست .
فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانی میگه "پس این مامور ما چی میگه؟"
 
اصفهانی می گوید :
چی میدونم والا جناب سرهنگ.لابد الانم می خواد بگه من 180 تا سرعت می رفتم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:44  توسط آتوسا و فاطمه  | 

عکس های رمانتیک وعاشقانه

عکس های رمانتیک عاشقانه(2) - pixfa.net

 pixfa.net


عکس های رمانتیک عاشقانه(2) - pixfa.net

 pixfa.net


عکس های رمانتیک عاشقانه(2) - pixfa.net

 pixfa.net


عکس های رمانتیک عاشقانه(2) - pixfa.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:28  توسط آتوسا و فاطمه  | 

جمله ای با سریال های ماه رمضان

وقتی "نون و ریحون"حرومی بخوری "جراحت"ی پیش

میاد که "ملکوت "آسمان تو را "در مسیر زاینده رود" به

بیراهه میبره.:)))))

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 14:26  توسط آتوسا و فاطمه  | 

زیباترین قلب

زيباترين قلب

 مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي­کردکه زيباترين قلب را در آن شهر دارد. جمعيت زيادي گرد آمدند قلب او کاملاً سالم بود و هيچ خدشه­اي بر آن وارد نشده بود پس همه تصديق کردند که قلب او به راستي زيباترين قلبي است که تاکنون ديده­اند مرد جوان در کمال افتخار با صدائي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت اما قلب تو به زيبائي قلب من نيست مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند او با قدرت تمام مي­تپيد اما پر از زخم بود قسمت­هائي از قلب او برداشته شده بود و تکه­هائي جايگزين آن­ها شده بود اما آن­ها به درستي جاهاي خالي را پرنکرده بودند و گوشه­هائي دندانه دندانه در قلب او ديده مي­شد در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه­اي آن­ها را پرنکرده بود مردم با نگاهي خيره به او مي­نگريستند و با خود فکر مي­کردند اين پيرمرد چطور ادعا مي­کند که قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و با خنده گفت تو حتماً شوخي مي­کني قلبت را با قلب من مقايسه کن قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است پيرمرد گفت درست است قلب تو سالم به نظر مي­رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي­کنم مي­داني هر کدام از اين زخم­ها نشانگر انساني است که من عشقم را به او داده­ام من بخشي از قلبم را جدا کرده­ام و به او بخشيده­ام گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده که به جاي آن تکه بخشيده شده قرار داده­ام اما چون اين تکه­ها مثل هم نبوده­اند گوشه­هائي دندانه دندانه در قلبم دارم که برايم عزيزند چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقت­ها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده­ام اما آن­ها چيزي از قلب خود را به من نداده­اند اين­ همه شيارهاي عميق را با تکه هايي که من در انتظارش بوده­ام پرکنند حالا مي­بيني که زيبائي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد در حالي که اشک از گونه­هايش سرازير بود به سمت پيرمرد رفت از قلب جوان و سالم خود تکه­اي بيرون آورد و با دست­هاي لرزان به پيرمرد تقديم کرد پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد ديگر سالم نبود اما از هميشه زيباتر بود عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:31  توسط آتوسا و فاطمه  | 

دل

گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:26  توسط آتوسا و فاطمه  | 

خبر جالب

 

پدر مست آمریکایی نوزادش را داخل فر قرار داد!!

نوزاد پسری که پدرش او را داخل فر قرار داده بود، از مرگ حتمی نجات یافت.

 پدر آمریکایی این نوزاد در شب حادثه مست بود. او نوزاد خود را داخل فر قرار داد و درب آن را محکم بست، اما فراموش کرد آن را روشن کند. پلیس پدر ۳۳ ساله این نوزاد را به اتهام سنگدلی درجه یک بازداشت کرد و برای آزادی او ۱۰ هزار دلار  ودیعه تعیین کرد.
مرد آمریکایی شب حادثه در رستوران محل کارش ماریجوانا مصرف کرده بود. او زمانی که به خانه آمد، با مادر نوزاد مواد الکلی مصرف کرد. این زن ساعاتی بعد خوابید، اما مرد آمریکایی به مصرف مشروبات الکلی ادامه داد.
مادر کودک در ساعت ۵:۳۰ دقیقه بامداد به صدای گریه نوزاد از خواب بیدار شد و متوجه شد او داخل فر است.
این نوزاد که در طول شب داخل فر بوده، با آمبولانس به بیمارستان انتقال یافت و پس از انجام آزمایشات لازم مشخص شد که او سالم است.
پدر این کودک پس از وقوع این ماجرا با بخش معالجه بحران‌های روانی اورژانس تماس گرفت و گفت: نوزاد را داخل فر قرار داده است. زمانی که مسئولان این بخش موضوع را با اداره پلیس در میان نهادند، ماموران این مرد را بازداشت کردند.
مرد آمریکایی در این باره گفت: رفتارش پیامد مصرف ماریجوآناهایی بود که با ماده توهم‌زا مخلوط شده بود .سازمان خدمات اجتماعی حق حضانت نوزاد را از والدینش گرفت و او را به اقوامش سپرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 16:17  توسط آتوسا و فاطمه  | 

جمله ی زیبا

ترانه های دیروز و امروز

دیروز باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟ نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 16:6  توسط آتوسا و فاطمه  | 

پسرها و سیب ها

دخترها مثل سیب های روی درخت هستند بهترینشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی شوند بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما بدست آوردن شان آسان است اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالیکه آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری باشند که آن قدر شجاع است که بتواند از درخت بالا برود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 13:6  توسط آتوسا و فاطمه  | 

عبرت بگیر

وقتي يه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده

 زرنگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد

کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت کاش برگهاي اخر تقويم عشق حرفي از يک روزه باراني نداشت کاش ميشد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظرت بمونه

من همونم که همش به ياد چشمات ميمونم من همونم که تورو هميشه دنيام ميدونم من همونم که غم و از توي چشمات مي خونم شده هر کار ميکنم تا غم و از تو برونم من همونم که تويي فرشته ي ارزوهام جون من فقط يه بار عشق و بيار هديه برام

hamishe fekr kon ke dar yek donyaye shishei zendegi mikoni. pas movazeb bash be tarafe kasi sang nazani chon aval donyaye khodeto mishkani...!

هيچوقت به چشمات راز دلت رو نگو چون راز نگه نمي دارد و گريه مي كند

به تهراني ميگن ننه حسن مرده يه جوري بهش بگو كه ناراحت نشه.تركه به حسن ميگه اين يه شتره كه در خونه همه ميخوابه رو ننه توهم خوابيد مرد

  به يه ترکه ميگن پرچم ايران رو توصيف کن ميگه سبزش که مال سيد هاست سفيدش هم مال آخوند هاست قرمزش هم که مال شهيد هاست ميمونه چوبش که نصيب من و شماست

باباش گفت عشق کشکه.اون هم گفتم زندگي آش هست بدون کشک هم مزه نداره

  به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه تابستون خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونام بيام

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:41  توسط آتوسا و فاطمه  | 

عشق

1-عشق را به کساني بدهيد که لايق ان هستند نه تشنه ان زيرا تشنه روزي سيراب خواهد شد


2-مرا از کودکي احساس دادند/مرا عادت به بوي ياس دادند/کليد دردهايم را از اول به دست حضرت عباس دادند


3-در قلبت رو واسه کسي باز نکن / اوني که دوست داره کليد داره


4-محبت مثل سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب نميشه درش بياري /اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکوني


5-شمع ميسوزد و پروانه به دورش / من که پروانه ندارم چه کنم

 

اتوسا جان می خوام از ته قلبم بهت بگم

           عاشقتم                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 8:2  توسط آتوسا و فاطمه  |